گفتگوی اختصاصی با محمد علیزاده
 

  
محمد علیزاده خواننده ای است که بسیاری از کارشناسان معتقدند برترین صدای موسیقی پاپ از آن اوست. او از معدود انسانهایی است که از هم صحبتی با او لذت می برید چرا که صحبت هایش رسا، کامل و پر انرژی است. 

خالی از لطف نیست یادآوری این خاطره، که سال 90 را با صدای او آغاز کردم. علیزاده مهمان «ویژه برنامه» تحویل سال شبکه سه با اجرای فرزاد حسنی بود و دعای تحویل سال را با صدای زیبایش خواند...

ابتدا خودتان را معرفی کنید؟
من محمد. چرا محمد؟ چون روز تولد حضرت محمد(ص) به دنیا آمده‌ام. در یک روز بی‌نظیر و ویژه خدا موقع اذان صبح به دنیا آمدم؛ روزی که خدا انتخاب کرده تا حضرت محمد آدمی بزرگ و اسطوره و انسان شریفی که بعد از این همه سال هنوز فرکانسش روی این کره خاکی هست و هنوز دوستش داریم و از اینکه اسمش را می‌بری احساس ابهت می‌کنیم. 23 دی سال 1360. پدرم معلم و مادرم خانه‌دار بودند و در خانواده‌ای کاملا فرهیخته و تحصیل‌کرده به دنیا آمدم و تنها کسی که در خاندان ما موسیقی کار کرده من بودم و از این بابت خدا را شکر می‌کنم.

موسیقی را  کی و از کجا شروع کردی؟
موسیقی را از لالایی‌های مادرم شروع کردم. از چهار پنج سالگی موسیقی گوش می‌کردم و بسیار علاقه‌مند به قرآن بودم و هستم و سه دوره مسابقات کشوری رتبه اول را کسب کردم و دو دوره هم در مسابقات اذان اول شدم. عاشق راغب مصطفی غلوش هستم و قرائت‌های ایشان را خیلی گوش می‌دادم. در سن هفت ، هشت سالگی کلاس قرآن می‌رفتم و صوت‌اللحن کار می‌کردم تا اینکه روزی قطعه‌ای گوش کردم با عنوان «این دهان بستی دهانی باز شد» در آواز افشاری با صدای استاد شجریان و از آن وقت عاشق موسیقی سنتی ایرانی شدم و از همان موقع ردیف‌های آوازی را کار کردم. مدت کوتاهی اپرا کار کردم اما همیشه موسیقی گوش می‌دادم. سلفژ هم کار کردم هرچند تاثیر آنچنانی بر من نداشت چرا که خدا همه چیزهای خوب را در صدای من گذاشته بود و طوری نبود که نیاز باشد تمرین آنچنانی کنم چرا که این حنجره متعلق به من نیست و در واقع امانتی از طرف خداست. من با این امانت خیلی راحت می‌خواندم و تکنیک‌ها را سریع یاد می‌گرفتم و حنجره‌ام مثل موم در دستانم بود و هر حالتی که می‌خواستم می‌خواندم اما این ربطی به من نداشت و لطف خداوند به من بود. مدتی بعد موسیقی پاپ کار کردم و کم‌کم با شعر آشنا شدم. مدتی هم دغدغه‌ام ترانه شد. ضمن اینکه علاقه خاصی به حضرت حافظ دارم از این رو مدتی حافظ می‌خواندم و ترانه‌های دوستان را گوش می‌دادم و ناخودآگاه به سمت ادبیات رفتم. 22 سالم بود که بعضی مواقع چیزهایی می‌نوشتم. به مرور زمان دقتم را بیشتر کردم و اشکالاتم را به کمک دوستان ترانه‌سرا برطرف می‌کردم. 26 سالگی چند تا ترانه گفتم که مورد پسند مردم واقع شد. من در ترانه همیشه دنبال سوژه‌های خوب می‌گردم؛ سوژه‌های بکری که شاید واژگانش تکراری باشد اما سوژه‌هایش بکر باشد و کم شنیده شده باشد و به دلیل شنیدن‌ زیاد در دوران نوجوانی، گاهی ملودی‌هایی در ذهنم می‌آمد و می‌نواختم و تغییر می‌دادم و همان زمان ملودی‌هایی ‌گفتم. سال 85 با مهران خالصی و فرزاد حسنی «کوله پشتی» را زدیم و بعد آلبوم را شروع کردم. پس از آن ملودی «جز تو» را زدم که شعرش را علی بحرینی گفت و مسیر پر پیچ و خمی را طی کردم و بعد از «جز تو» چون این کار مورد تایید و پسند شنونده واقع شده بود ادامه دادم و بعد «این اولین باره» ساخته شد که ترانه و ملودی‌اش از خودم بود. بعد از آن «خیلی خوشحالم» و....

 


در موسیقی الگویی داشتی؟
من همه نوع موسیقی گوش داده‌ام و می‌دهم اما الگوی آنچنانی که معمولا مد نظر است، نه. شاید الگوی اخلاقی داشتم فرضا از برخورد فلان موزیسین خوشم می‌آمد و دوست داشتم مثل او باشم اما صرفا اینکه یک نفر الگو باشد نه و از هر کسی ویژگی‌های خوبش را اقتباس کردم.

معمولا یک خواننده از طریق آلبوم، کنسرت و رسانه‌ها با مخاطبانش ارتباط برقرار می‌کند اما تو تا مدتی دو مورد اول را نداشتی. چطور سعی کردی ارتباط با مخاطب را از طریق رسانه حفظ کنی؟
من خودم را محک زدم؛ منی که آلبوم ندادم و کنسرت هم نداشتم، آیا مردم کارهایم را گوشم می‌کنند؟ همواره به ماندگاری کارها فکر می‌کنم. «جز تو» سال 87 منتشر شد و از اینکه مردم هنوز آن را گوش می‌دهند لذت می‌برم چرا که تفکرم در موسیقی ماندگار شده است. من آدم کم‌کاری هستم و از کار زیاد کردن متنفرم. کار زیاد به کار دم‌دستی تبدیل می‌شود و دقت را از بین می‌برد. من خودم را از این طریق محک زدم که آیا این کاری که سه سال پیش منتشر شده هنوز هم مردم دوستش دارند؟ و می‌بینم که هنوز هم وقتی آن را اجرا می‌کنم مردم با عشق همراهی می‌کنند. من به دنبال این هستم که شنونده با جان و دل موسیقی مرا قبول کند نه از روی تکرار و در ضمن با تیتراژ تلویزیونی زیاد خواندن هم مخالفم به عنوان مثال همین امسال ماه رمضان تیتراژ را نمی‌خواستم بخوانم چرا که سراب داست از من پخش می‌شد و دلیلی نداشت که یک کار دیگر بخوانم و با اینکه شهر باران را مردم دوست داشتند اما دلیلی نداشت این کار را بخوانم چون دچار تکرار می‌شوم. وقتی پشت سر هم کار کنید، دچار تکرار می‌شوید. این اتفاقی است که ناخودآگاه می‌افتد. گاهی به این فکر می‌کنم که اگر من همیشه به تلویزیون بروم، بقیه دوستان چه کار کنند؟ من متاسفم برای دوستانی که هر روز در تلویزیون هستند و قدر خودشان را نمی‌دانند. این دوستان فکر می‌کنند موسیقی مسابقه دوومیدانی است در حالی که به نظرم اینگونه نیست. امروز این تیتراژ را بخوانی و با هر تیم و فضایی و با هرکسی کار و اینکه همواره در تلویزیون اجرا کنی به نظرم اصلا خوشایند نیست البته این ایده و سلیقه من است. نوروز امسال بهترین ساعت در تلویزیون حضور داشتم و سر سفره هفت‌سین مردم دو تا از محبوب‌ترین کارهایم را خواندم و سعی کردم چیزی که از دستم برمی‌آمد را انجام بدهم اما مطمئنا همین یک بار بود و دفعه بعد تکرار نخواهد شد چون بیننده خسته خواهد شد. من مخالف تیتراژ خواندن زیاد هستم. همین الان پیشنهاد تیتراژ دارم اما نمی‌خوانم تا یک سال دیگر. الان دارم قرارداد تیتراژ یک سریال را می‌بندم که سال دیگه پخش خواهد شد. تو باید کاری بسازید و بخوانید که در قلب مردم رسوب کند نه اینکه کاری بخوانید که هر شب پخش شود. دوستانی دارم مثل احسان خواجه‌امیری، علی لهراسبی و... که تیتراژ‌های خوبی ساخته‌اند اما بعضی از دوستان تیتراژهای معمولی می‌خوانند تا فقط دیده شوند. تکرار خوب نیست. کار مرا از سی شب که پخش کنند حتی اگر 10 شب هم شنیده شود بالاخره تکراری می‌شود اما موسیقی که وارد دل مردم شود تکراری نمی‌شود. تلویزیون و سایر رسانه‌ها کمک می‌کنند اما کار خوب بدون اینها شاید دو سه ماه به تعویق بیفتد اما حتما دیده می‌شود. رسانه وسیله‌ای نیست که خودتان را نشان بدهید. تو باید با کارتان خودتان را نشان بدهید و با ترانه‌تان، با خواندنتان، با ملودی‌تان و... خودتان را نشان دهید. چند روز پیش به یکی از دوستانم گفتم برخی فکر می‌کنند مجله‌ها به ما زنگ نمی‌زنند، فلان برنامه به ما زنگ نمی‌زند. اینکه هر مجله‌ای را باز می‌کنید ببینید عکس علیزاده خورده من نمی‌پسندم هرچند شاید بقیه بپسندند اما من دوست دارم حاشیه زندگی هنری‌ام آرام و بدون دغدغه باشد.

 

بیشتر کارشناسان موسیقی معتقدند تو دارای برترین صدای موسیقی پاپ هستی. آیا خودت با این نظریه موافقی؟
نه. هر گلی یک بویی دارد. من خودم هم این مورد را شنیده‌ام و جاهایی خوانده‌ام اما نه. شاید تسلط من روی حنجره‌ام بیشتر باشد اما اینطور نیست و هر صدایی مخاطب خاص خودش را دارد. این، محبت دوستانی است که به من لطف دارند اما من احساس می‌کنم اینطوری نیست. همیشه در کار هنری باید دید نتیجه کار چیست؟ آنجا می‌توان گفت برترین، استاد، اسطوره و... این که الان در جوانی و اوایل کار من این اتفاقات را رغم بزنیم فکر نمی‌کنم درست باشد.

برای انتخاب همکارهایتان چه فاکتورهایی مد نظر داری؟ نظر خودت مهم است یا اینکه بازتابی که کارهای بقیه در جامعه داشته؟
من ترانه‌هایم را از لحن مردم می‌گیرم. چه خودم و چه دوستانی که برایم ترانه می‌نویسند. من روزمرگی‌های مردم را می‌خوانم. نقش ترانه را در کارهایم خیلی مهم می‌دانم و به ترانه خیلی اهمیت می‌دهم و هر ترانه‌ای را نمی‌خونم و کلمه‌ای که از نظر لحن و صوت و شیده ادا زیبا نباشد و صدایم را خراب کند نمی‌خوانم از طرفی ترانه‌ای که در اعتقادات قلبی من نباشد نمی‌خوانم به طور کلی خیلی چیزها باید آماده باشد که یک همکاری صورت بگیرد.

برخی معتقدند ترانه‌هایی که اجرا کرده‌ای در سطح پایین‌تری از صدای توست. موافقی؟
هر آدمی که وارد هر عرصه‌ای می‌شود، قطعا منتقدانی خواهد داشت چرا که میلیون‌ها آدم با سلیقه‌های مختلف وجود دارند. درمورد فضای ترانه‌هایم هم چون ساده‌گویی را بیشتر می‌پسندم، دوست دارم در این فضا بخوانم. فضاهایی که بعضی از آدم‌ها از من انتظار دارند کمی برایم زود است. من برنامه‌ریزی دارم که آن کلمه‌ها و ترانه‌های فاخرتر را چه زمانی بخوانم و حتی به آلبوم‌های بعدی‌ام فکر می‌کنم که چه جور ترانه‌هایی باید بخوانم.

معیارت برای اینکه چه زمانی وقت خواندن ترانه‌های فاخرتر است چیست؟
الان در این فضا و درواقع در این فضای فکری و سنی‌ام،‌ ساده‌گویی را بیشتر دوست دارم. دوست دارم ساده باشم. شاید اگر کمی سنم بالاتر برود کلمات فاخر‌تری بخوانم اما فکر می‌کنم الان این کلمه‌های ساده به من بیشتر می‌آید مثل پیراهنی که الان تو پوشیده‌ای و به تو می‌آید اما وقتی 50 سالتان شد این پیراهن به تو نمی‌آید. به نظرم این کلمه‌ها در حین سادگی و در حالی که بر سر زبان‌های مردم است کلمات سخیفی نیست. کلماتی است که در دهان مردم است و وقتی من می‌خوانم تکیه‌کلام مردم می‌شود. وقتی می‌گویم «جز تو کی می‌تونه عزیز من باشه» هدفم همین بوده و دوست دارم مردم اینها را برای هم پیامک کنند. البته در فضای جدیدی که دارم کار می‌کنم ترانه‌ها خیلی پخته‌تر شده‌اند اما همچنان همان سادگی را دارند. من فکر شنیده شدنم و دوست دارم وارد تنهایی‌های آدم‌ها بشوم چرا که تنهایی آدم‌ها حریم شخصی آنهاست و باید کاری کرد که آنها تو را به حریم شخصی‌شان راه بدهند. من باید فکر کنم یک‌سری کلمه‌ها، فضاها و حال و هوای خواندنی داشته باشم که مردم من را در تنهایی خودشان راه بدهند. با من همذات‌پنداری کنند و با کار من خاطره بسازند. این خاطره برای من زیبا و مهم خواهد بود وقتی کسی به کنسرت من می‌آید، با خواندن کارهایم خاطراتش را مرور کند و یاد گریه‌ها و خنده‌هایش بیفتد.

از علی بحرینی شنیدم که ترانه‌های خوبی داری اما کم از آنها استفاده می‌کنی.
در آلبوم جدیدم دارم ترانه‌های خودم را کار می‌کنم.

در خیلی از کارهایت ترانه روی ملودی ساخته می‌شود. با این طرز کار موافقی یا با سرودن ترانه روی ملودی؟
گاهی ترانه آنقدر خوب است که یک ملودی برایش در نظر می‌گیری که خودت اصلا باورت نمی‌شود. به‌تازگی‌ یک ترانه با فرزاد کار کردیم و آنقدر خوب است که برای ساختن ملودی‌اش زحمت نکشیدم. ملودی خودش آرام‌آرام آمد. این ترانه آنقدر کلمات کلیدی و خوبی دارد که ناخودآگاه ملودی‌اش می‌آید. بعضی وقت‌ها یک ایده ملودی در ذهنم دارم که آن را می‌زنم و یک‌سری کلمات را سوار می‌کنم روی ملودی. «جز تو» همینطور بود اما «احساسی که به تو دارم» اینطور نبود. این اولین باری بود که اول ملودی آمد و بعد ترانه.

درمورد کارهای خودت، کدام بیشتر جواب داده؟
نمی‌توان بگویم کدام بهتر است. در آن زمان خاص که کاری را می‌زنی، قرعه خدا به نام تو افتاده که آن کار را بکنی. من ترانه داشتم و ملودی زدم اما کار خیلی کمتر از زمانی که ملودی روی ترانه بوده شنیده شده و گاهی هم برعکس بوده. معتقدم دنیا همیشه نظم دارد و ساعتی که تو به دنیا آمدی اتفاقی نیست و از روی نظم است. به نظر من هر کاری که ساخته می‌شود و مردم دوست دارند جدای از اینکه تو باید با برنامه کار کنی و فکر کنی تا یک کار خوب بزنی، زمانی که این کار را اجرا می‌کن خیلی مهم است. قطعا کارهایی که مردم دوست داشته‌اند در ساعات درستی ساخته شده که دست من هم نیست و من آن ساعات را تعیین نمی‌کنم و احساس می‌کنم در آلبوم جدیدم چند تا کار دقیقا در زمان درست زده شده و این لطف خدا بوده نه انتخاب من و فکر می‌کنم این کارها را مردم دوست داشته باشند.

قدرت و لحن صدایت  تاثیری در انتخاب‌هایت دارد؟ اگر دارد چقدر؟ و آیا این تاثیر بیشتر از تاثیر چیزی است که بازار در آن بازه زمانی می‌طلبد؟
من همیشه دو جنبه کار را حساب می‌کنم چرا که ما نیامدیم بازار موسیقی را خراب کنیم. ما آمدیم موسیقی را از آشفتگی دربیاوریم و این یکی از رسالت‌های ماست و کار سختی است. اتفاقی نیست. اما حال خودم بیشتر مهم است. وقتی حال من برایم ارزشمند است دنبال کاری هستم که برایم لذتبخش باشد. آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. من کاری در دست دارم که یک ماه است نمی‌خوانمش چرا که حالم خوش نیست. این هیچ ربطی به توانایی و صدای من ندارد. موسیقی حال و احساس من است. باید حالم خوش باشد تا یک کار را بخوانم. من هر روز نمی‌توانم حالم خوش باشد. وقتی احساس می‌کنم حالم خوب است، حس می‌کنم الان وقتش است و می‌خوانمش. من از همه ترانه‌هایم در ذهنم فیلمنامه می‌سازم و این فیلمنامه در خواندن خیلی به من کمک می‌کند. به لحن خیلی اهمیت می‌دهم و به نوع و فرم ادا کردن کلمه خیلی دقت می‌کنم. بعضی وقت‌ها خیلی باید مردانه و با ابهت خواند و بعضی مواقع‌ هم باید کار را لطیف‌تر خواند. بعضی وقت‌ها باید التماس‌گونه و گاهی دستوری خواند که اینها را با توجه به شناخت کلمات انجام می‌دهم. البته من خیلی دنبال این هستم که با ادبیات بیشتر آشنا شوم تا بتوانم کلمه را خوب ادا کنم. ادای کلمه در موسیقی خیلی مهم است. یک بازیگر با نگاهش و با میمیک صورتش و... با مخاطبش ارتباط برقرار می‌کند اما یک خواننده با لحن و حنجره و ادای کلماتش ارتباط برقرار می‌کند.

با توجه به سابقه ات در تلویزیون، رادیو و انتشار آلبوم به نظرت کدام برای شنیده شدن مناسب تر است؟
به نظر من هر رسانه‌ای یک راه برای شنیده شدن محمد علیزاده خواهد بود. من باید از این فرصت درست استفاده کنم و وقتی من درست استفاده کنم تلویزیون کمکت می‌کند، رادیو کمکت می‌کند، سینما کمکت می‌کند و آلبومت هم که منتشر شد کمک می‌کند که دیده شوی اما اگر تمام این امکانات به من داده شود و من نتوانم استفاده کنم هیچ کدام از اینها ذره‌ای به موفقیت و دیده شدن من کمک نمی‌کند. تویی که خط می‌دهی، تویی که باعث می‌شوی کارت چگونه شنیده شود. مطمئنا رسانه خیلی در دیده شدن من تاثیر داشته و من خودم را مدیون این موضوع می‌دانم و رسانه به خیلی از هنرمندان کمک کرد چرا که رسانه برای مردم است، برای هنرمندان است و به خاطر همین می‌گویم من باید تیتراژ کم بخوانم چرا که ارثیه پدری من نیست و ملی است و برای همه است. همانطور که محمد علیزاده رفت یک کاری خواند، یک هنرمند دیگر هم فرصت می‌خواهد که بیاید و بخواند و باید فرصت به بقیه هم داده شود. هنرمند باید مثل ماه دور از دسترس باشد. منظورم این نیست که مغرور باشی و از مخاطبت دور باشی. منظورم این است که وقتی یک هنرمند پیاپی خودش را ابراز کند، تکراری خواهد شد. من الان آنقدر شعر و ملودی دارم که اگر حتی هفته‌ای یک کار هم بدهم تا آخر سال کار جدید دارم ولی نباید به تکرار افتاد.

خاطره خوبی از محیط سایبر نداری اما به نظرت اینترنت می‌تواند به پیشرفت موسیقی کمک کند؟
درست می‌گویی. من خاطره خوبی ندارم چرا که زحمت سه‌ساله‌ام به باد رفت. زحمت سه‌ساله‌ای که همه دغدغه زندگی‌ام بود و نشد که به صورت رسمی منتشر شود. آرزو می‌کنم این اتفاقی که برای من افتاد برای هیچ‌یک از دوستانم نیفتد و مردم موسیقی را به خاطر تقدسش بخواهند.

حاشیه‌هایی درباره انتشار آلبوم در اینترنت بود. اینکه خود عوامل کار را منتشر کردند و امثال این، صحبتی در این مورد داری؟
آلبومی که مجوز دارد دلیلی ندارد که بخواهد اینترنتی منتشر شود. داستان انتشار چیزی بود که من فراموش کردم، شما هم فراموش کنید. خوب است هر اتفاق بدی که می‌افتد به حساب بد بودن نگذاریم و به این حساب بگذاریم که ما بزرگتر شده‌ایم. من نسبت به یک سال پیش بزرگتر شده‌ام، با احساس‌تر شده‌ام، دغدغه آدم‌ها دغدغه‌ام شده و اینها به خاطر همین مشکلات و سختی‌هایی بود که در این یک سال داشتم و رشد من مدیون همین اتفاقات یک سال اخیر بود چرا که احساس می‌کنم هیجاناتم کمتر شده و اینها همه اتفاقات خوبی بوده است.

همان خیلی‌هایی که درمورد صدای خوب علیزاده می‌گویند، عقیده دارند آنگونه که باید از تو حمایت نمی‌شود. فریدون آسرایی که خودش از بهترین‌های موسیقی ماست به واضح این جمله را گفت. به نظر تو این حمایت‌ها از طرف چه کسانی باید انجام شود؟
الهی من فدای فریدون شوم. اول در مورد فریدون بگویم که فریدون خواننده‌ای است که صدایش بی‌نظیر است و علاوه بر صدای خوب، خواندن را بلد است. یک‌سری خواننده‌ها فقط صدایشان رنگ دارد و به مرور زمان آن رنگ تکراری می‌شود و محدوده صدایشان اجازه مانورهای مختلف را نمی‌دهد. من فرضا می‌توانم صد کیلو وزنه را بردارم و اگه بشود 105 کیلو نمی‌توانم آن وزنه را بلند کنم. اما فریدون هم صدایش رنگ دارد هم خواندن بلد است. این بلد بودن خیلی مهم است. رنگ صدا فقط چند سال به هنرمند کمک می‌کند. تو باید بلد باشی بخوانی تا بتوانی فضای خواندنت را عوض کنی تا به تکرار نیفتی. وقتی نمی‌توانی وزنه صد کیلویی را بلند کنی به مرور زمان بدنت تحلیل می‌رود و بعدها وزنه 50 کیلویی هم نمی‌توانی بلند کنی. فریدون کسی است که خواندن را واقعا بلد است و آلبوم جدیدش را هم که گوش دادم دوست داشتم.
درمورد حمایت از هنرمندان عقیده دارم خود ما باید از خودمان حمایت کنیم. ما دوستان موسیقایی اول باید خودمان از خودمان دفاع کنیم. مثل این است که ما آدم‌ها به هم کمک نمی‌کنیم و همدیگر را نمی‌بخشیم اما انتظار داریم خدا ما را ببخشد. درست است. خدا بخشنده است اما ما هم باید همدیگر را ببخشیم. محبت همیشه دوطرفه است. من چیزی که همیشه می‌گویم محمد علیزاده و همه دوستان موسیقایی باید یاد بگیرند به هم اعتماد کنند، باید یاد بگیرند به هم کمک کنند و برای هم پز نداشته باشند. به فکر رقابت باشند اما نه به فکر تخریب هم و به فکر این باشند که همدگیر را حمایت کنند. وقتی ما همدیگر را حمایت کنیم قطعا مسئولان هم ما را حمایت می‌کنند چرا که ما در حال حاضر مدیران خوبی داریم اما وقتی ما هنرمندان خودمان با خودمان مشکل داشته باشیم مسئولان چه کار می‌توانند انجام دهند؟ من پارسال یک تیتراژ خواندم برای ماه عسل که آن هم به خاطر دوستی چندین‌ساله با تهیه‌کننده بود. نشستیم با شهاب رمضان و فرزاد حسنی کار را ساختیم. یکی از دوستان آمده بود درمورد من نظر داده بود که خواننده معمولی است و... در حالی که ایشان شاعر بوده که درمورد خوانندگی صحبت می‌کند! و هیچ تخصصی هم در این زمینه ندارد اما نقد می‌کند. درست مانند این‌که من درمورد ترانه صحبت و انتقاد کنم. من هیچ‌گاه نه ادعای ترانه‌سرایی داشته‌ام نه ادعای ملودی‌سازی. بعد از آن قضیه حتی یک مصاحبه هم نکردم. فقط به حرف‌های این دوستمان خندیدم. من هدفی دارم که به طرف آن حرکت می‌کنم و مهم نیست بقیه درمورد من چه چیزهایی بگویند. من همیشه سعی می‌کنم درباره بقیه خوب حرف بزنم. چرا که معتقدم ما باید به همدیگر احترام بگذاریم. این‌که فریدون گفته کاملا درست است که باید از ما حمایت بشود اما ما باید احترام گذاشتن به هم را یاد بگیریم بعد از مدیرانمان این انتظار را داشته باشیم.
مدتی قبل کسی به من زنگ زد و شعر و ملودی از من خواست اما من دوست نداشتم کارهایم را به کسی بدهم که در نشریه‌ای حرف‌هایی در این مورد زده بود. چون فضایی که من می‌خوانم با بقیه بچه‌ها متفاوت است اما دوستان فکر می‌کنند اگر کار مرا بخوانند موفق می‌شود غافل از اینکه این کار با صدای من موفق خواهد شد چرا که ژانر کار من برای صدای خودم مناسب است و من به همین دلیل کمتر به دوستان کار می‌دهم. دوستان در نشریات درمورد هم بد صحبت می‌کنند. خدا همه چیز ما را می‌داند اما همیشه آبروی ما را حفظ می‌کند در نتیجه من چگونه میتوانم آبروی دوست و همکارم را بریزم؟ متاسفانه موسیقی ما دچار یک اتفاق بد شده و آن اینکه قبل از اینکه موسیقی را یاد بگیریم پُز موسیقی را یاد گرفتیم. پُز ژست گرفتن و لباس پوشیدن و عکس گرفتن و ماشین آنچنانی خریدن و...

از همکاری با فرزاد حسنی بگو. چطور شما در این حد با هم خوب کار می‌کنید. اکثر کارهای فرزاد را تو اجرا می‌کنی و همه شنیده شده‌اند.
من و فرزاد هشت سال است که با هم دوست هستیم و دوستی خیلی نزدیکی با هم داریم و کاملا شخصیت یکدیگر را می‌شناسیم و همین شناخت باعث می‌شود این همکاری خوب بشود. فرزاد صدای مرا خوب می‌شناسد و من هم فضای فکری و کلمات فرزاد را. این دوستی باعث تولید کارهای خوبی می‌شود و خدا را شکر فرزاد خیلی به من کمک کرد و در کار من تاثیرگذار بوده است.

 

و مطمئنا هر دو طرف از این دوستی و همکاری راضی بودید که همچنان ادامه دارد؟
خیلی‌ها بین رفاقت من و فرزاد آمدند اما الان نیستند. ما رفاقت را رعایت می‌کنیم. رفاقت را تحمیل نمی‌کنیم.
بسیاری از هوادارانت منتظر دیدن محمد علیزاده روی استیج هستند. کی این موضوع عملی خواهد شد؟
به یاری خدا اگر این آلبوم مجاز منتشر شود به زودی زود کنسرت را برگزار می‌کنیم. خودم خیلی دوست دارم روی صحنه بروم و گروه کنسرت هم تشکیل دادم و یک ارکستر خیلی خوب جمع کردم و نوازنده‌های خیلی خوبی دارم و انشالله بعد از آلبوم اجرا خواهم داشت. ضمن اینکه پیشنهادهای خوبی داخل و خارج از کشور دارم که به بعد از آلبوم موکول کرده‌ام و دوست دارم اجرایم برای مخاطبان خاطره بشود.

درمورد آلبوم «جز تو» بگو و اینکه مدتی از خبر انتشارش می‌گذرد. چرا هنوز منتشر نشده و آیا همان کارها منتشر می‌شوند یا...؟
من به خاطر اینکه درگیر تولید یک‌سری کارهای دیگر بودم که به این آلبوم اضافه کنم کمی انتشار آلبوم طول کشید البته سعی کردم عجله نکنم و شش کار به آلبوم اضافه کردم که کارهای خوبی شود و فکر می‌کنم مردم دوست داشته باشند.


چرا آلبوم را کنار نگذاشتی و از اول آلبوم کاملا جدیدی کار کنی؟
چون شروع این آلبوم قرار بود مجاز منتشر شود و من هم دوست دارم این آلبوم را مجاز وارد بازار کنم.

درمورد کارهای جدید و همکارانت بگو؟
شعر و ملودی‌ها اکثرا از خودم است و چند تا ترانه هم از فرزاد حسنی و تنظیم شهاب اکبری داریم.

کدام شرکت مسئول پخش آلبوم خواهد بود؟
ایران گام. آقای حسین خانی.

چه برنامه‌ای داری که آلبوم‌های بعدی مانند «سورپرایز» نشود؟
قفل و کلید بیشتری خریدم(باخنده). بالاخره اتفاقی که برای این آلبوم افتاد تجربه است و کم‌تجربگی من هم دخیل بوده اما بعد از این اتفاقات حواسم جمع‌تر شده و در این مدت حواشی‌ام را کمتر کرده‌ام.

کدام کارت بیشتر شنیده شده و کدام را بیشتر دوست داری؟
من با همه کارهایم خاطره دارم و با آنها زندگی کردم. هر کاری وقتی ساخته می‌شد با عشق ساختم و از همه‌شان هم لذت بردم و از همه خاطره دارم و نمی‌توانم حتی از یکی هم بگذرم.


در جریان هستی که مدتی است شرکت‌های سینمایی، آلبوم‌های موسیقی را خریداری و پخش می‌کنند. آیا با پخش موسیقی توسط شرکت‌های سینمایی موافقی؟
من تخصصی در این زمینه ندارم، اتفاقا بعضی از همین شرکت‌هایی که می‌گویی دوستان سینمایی من هستند. اما من با آقای حسین خانی راحت هستم و ایشان فردی هستند که مرا به خاطر موقعیتم دوست ندارد بلکه مرا به خاطر خودم دوست دارد. احساس می‌کنم وقتی دیده شوید خیلی آدم‌ها پیشنهادهای عجیب غریب و خوشایند می‌دهند اما من سعی کردم کمی صبر کنم و عجله نداشته باشم. درباره آقای حسین خانی این برایم مهم بود که ایشان مرا دوست دارند و به یقین رسیدم.
اما دست هر رسانه‌ای بتواند حرمت موسیقی را حفظ کند و نگذارد موسیقی به بیراهه برود را می‌فشارم و تفاوتی ندارد که چه شرکتی باشد.

اما بعضی‌ها مخالف این هستند که شرکت‌های سینمایی در پخش موسیقی دخالت کنند چرا که آلبوم‌های پرفروش را خریداری می‌کنند و به مرور زمان خوانندگان بیشتری با این شرکت‌ها کار می‌کنند و شرکت‌های موسیقی نابود می‌شوند؟
بعضی مواقع اول هر کاری جوهایی وارد می‌شود مثل حباب اما سریع از بین می‌رود. یک‌سری جوهایی در موسیقی به وجود می‌آید که ما خیلی سال‌هاست آنها را دیده‌ایم.

ممنونم از اینکه وقت گذاشتی. اگر صحبت خاصی مانده بفرمایید.
امیدوارم همه کسانی که در این مسیر به هر شکلی کمکی به موسیقی می‌کند با تفکر کار کند نه از روی هوا و هوس. موسیقی به دلیل جذابیت خیلی‌ها دوست دارند واردش بشوند و وقتی هم که وارد می‌شوند هم کم‌تجربه هستند و هم کم‌دانشی. آرزو می‌کنم همه ما و کسانی که موسیقی تولید می‌کنند موسیقی را به خاطر موسیقی دوست داشته باشند و این هنر برایشان مقدس باشد و به آن احترام بگذارند. در عین حال آرزو می‌کنم این جذابیت چشم ما را کور نکند از دیدن حقایق. من همیشه یک دعا دارم و آن اینکه امیدوارم همه عاقبت به خیر بشوند.

جوان ایرانی - محسن جاویدی
 
صفحه ی رسمی محمد علیزاده در فیسبوک:
http://www.facebook.com/MohammadAlizadehOffical